چند روزی است که همهمه انحلال دانشگاه ایران همه فضا رو گرفته.من شخصا از این مساله خوشحالم نه به این خاطر که مدرکمون از اون دانشگاه داده میشه بلکه به خاطر ایندگان...چرا که تا نظام اموزشی دانشگاه تهران به این دانشگاه نابسامان سرایت کنه زمانی سپری میشه که دانشجویان فعلی را متضرر میکنه و به دور از همه جریانات پشت صحنه(که واقعا چیزی وجود داره یا نه ؟ما نمیدونیم) همه اونایی که دستی بر اتش داشتن میدونن که این وضع اجتناب ناپذیر بود و اگر اعتراضات و تحصن ها مساله را خدشه دار نماید ما باید بابت مشکلات موجود به ایندگان پاسخگو باشیم.دانشجویان متحصن به هوش باشند که بابت به خطر افتادن موقعیت بعضی افراد موقعیت رفع مشکلات بنیادی وارتقا را از این دانشگاه نگیرند.......تا یکشنبه و جلسه مجلس......

ترکيب دل انگيز همبستگي و هم دلي در فضاي غبار آلودي که امروزها از شهرم لار مي بينم،کمي غريب و يتيم است. يادش به خير ...
در لابلاي خاطراتم ، شهري ايستاده که شايد هوايش گرم و بارش بارانش سخت مي بود، شايد شهري مي بود که تفرجگاه آن به تک درختهايي در دل مجموعه اي بسته به نام پارک شهر منحصر مي شد، اما اين نداشتن ها همه چيز بود، باور کنيد و باور کنيم که همه چيز ما نه داشتن امکانات شهري و خانوادگي، بلکه در نزديکي قلوبمان به يکديگر بود.
اما حالا چه؟ اوضاع هر روزهي شهرمان ناگوارتر از روزهاي قبل است، و من کمتر رغبت ميکنم که پاي به شهرم بگذارم، چراکه ميترسم خبري تلخ، کام تلخم را تلخ تر کند... باور کنيد خيلي سخت است که آدمي در غربت يگانه پشت و پناهش را که همانا زادگاه اوست، ناامن ببيند... کاش همبستگي ها و هم دلي ها باز به شهرم برگردد... کاش شهرم برگردد ... کاش من هم برگردم ...
ساعت یک نیمه شب است و من کمی بیکارتر از هر شب در راهرو های بیمارستان می چرخم. در سمت راست، اتاقی است کوچک که 2 بیمار بانو حدوداً 45 ساله بستری اند، بر بالین آنان دو دختر جوان نشسته اند، شاید فرزندشان اند، سکوتی سنگین بین آن ها حاکم است، انگار نه انگار که در یک جای مشترک به دلیل مشترک و از یک جنس مشترک مجبور به با هم بودن اند، شاید این نیز رسم دنیا است که به همدیگر محلی نگذاریم تا خدای ناکرده روزی گذارمان برای رفع نیاز دیگری نیافتد...
از آنان می گذرم، کمی جلوتر، اتاقی وسیع تر قرار دارد، 4 بیمار یکی دخترکی 12 ساله، نفر بعدی پیرزنی مو سپید و دو تخت دیگر یکی متعلق به زنی جوان و دیگری نیز خالی است، آن تخت که خالی است ، متعلق به زنی میان سال بوده ساعاتی قبل جانش را از دست داد، برای همین هم هنوز تختش را بیماری دیگر تصاحب نکرده است. انگار این نیز رسم دنیا است که همگی بر سر تختی بیمار گونه بجنگنیم ...
در اینجا نیز سکوتی وهم انگیز حاکم است، مادری بر بالین دخترش نشسته و آرام ذکر می گوید، آن دو بیمار دیگر نیز، یکی تنهاست، انگار که همراهش نیامده، و آن دیگری نیز پیرزنی دیگر را به دنبال خود کشانده...
خسته ام ... پس به سوی کلبه ی پرستاری سرکی می کشم، اینجا سه دختر جوان، سه پرستار نشسته و به آرامی میخندند و حرف میزنند، آنقدر در این کلبه شب را به صبح و صبح را به شب رسانده و بیمار دیده اند که دیگر زجر کشیدن دیگران برایشان عادی شده و حتی مُردن بیماران نیز خللی در خندیدن آنان ایجاد نکرده است. شاید این نیز رسم دنیاست که بعد از مدتی درد و رنج دیگران آزارمان ندهد...
نفسم گرفته، به سوی آبسردکن کوچک کنار راهرو می روم، اما لیوان یک بار مصرف آن تمام شده، کمی کلافه تر از قبل به سوی اتاق کشیک پزشکان می روم، آنجا محل استراحت است، از یخچال بطری آب خنکی را خارج می کنم و لاجرعه سر می کشم، میانه ی نوشیدنم که به یاد می آورم من نیز مثل بقیه شده ام انگار، تشنگی و تلاش برای رفع آن باعث شده تا به یکباره تمام افکار قبلی ام و غصه های پیشینم از مغزم پریده و خودخواهانه فقط به فکر رفع حاجت خود باشم... شاید این نیز رسم دنیاست...
طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000. - دلار یا قریب سی میلیلرد دلار بوده است.
زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند.
نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است. طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیزترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.
علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند. طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند.
با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد...
یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000 فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد و یا میتوان با پول حجاج دو سال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد و یا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود.
اما افسوس که با پول حجاج ایرانی قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بیزنس حج را در اختیار دارند آباد میشود. و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است.تازه مشکل به همینجا ختم نمیشه اگه یه نگاه کوچیک به همین عراق دم دستتون بندازین میفهمین که از عراق ویران داره یه عربستان دیگه ساخته میشه!!!یادم نمیره روز عرفه چند سال پیش کربلابودم همون روزی که صدام لعین رو اعدام کردن!وقتی برای خرید به فروشنده ای به اندازه دارایی خودشو تمام فک وفامیلش پول پرداختم با چهره ای عبوس گفت:پول ایرانی؟!!ارزشی نداره!!وبه ایران و ایرانی توهین کرد!!حالا زیارت عزیزانی که خودشون برای عزت شیعه شهید شدن به قیمت خوار شدن شیعه ی ام القری جهان اسلام ایران تمام میشه اونم توسط یه عده بعث و ...هنوز ناله های لاله ها در پرپر شدن بهترین و دلیرترین مردانمان نباید فراموشمان شده باشه.اینو نوشتم چون خیلی دلم سوخت از اینکه وقتی بعد از 6ماه اومدم وشهر را بهتر ار قبل که نه بلکه اثار ویرانیهایی را نماییان دیدم!!ولی از زاییرین تازه رسیده که هر هفته قافله عاشقان را راهی سرزمین حسینی میکند شنیدم عراق امروز عراق 6ماه پیش نبود!!!کاش کمی بینش عمیق نیز با اعمال ما همراه میشد شاید محل مصرف این پولها را ذر کنار خودمان در همسایگیمون میدیدم و برای دفعه 5و6 راهی سرزمین های ناامن و دشمنزده عراق و عربستان نشویم!!!!!!!!
اونایی که دفعه اولتونه قبر شش گوشه اقا رو زیارت میکنین زیارت کعبه دلهای شیعیان از شما قبول باشه!!
http://homaayy.blogfa.co
درد ! واژهي آشناي و يار با وفاي هر آفريده اي است. درد همسفرهي هر موجود و هم سفر هر جنبنده اي است ، با گوشهاي زميني نميتوان صداي نالهي شکسته شدن يک سنگ به ضربت يک پتک را شنيد، يا نميتوان ديد قطره اشکي که از قطع شدن تنهي درختي به ضربت تبر فرو مي چکد . خشم زمين از شخم خوردن را نبايد به ادراک دنيا درک نمود ، کيست که معترف نباشد در انتهاي کهکشاني ، انفجار ستاره اي ، درد را به ارمغان مي آورد؟! و کيست که نهيب آتش را از سوختن چوب نشنيده باشد.
اما به راستي چرا حقيقت درد براي نسل انسان ها آشکار نيست؟ ، و چرا از قريب به اتفاق دردهاي موجود در اين دنيا بي خبريم؟! آيا احدي از ما از زجر زير پا ماندن يک مورچه ، از درد يک درخت ، رنج يک ماهي ، لحظهِ بريده شدن حنجرهي يک گوسفند ، يا حتي گريستن يک ابر خبر دارد ؟!
حقيقت جهان از مرکب شدن اين واژه پديد آمده است. چراکه از جريان يافتن درد در تک تک سلولهاي هر موجود و انتقال مفهومي زخم جانداري به جان دار ديگر ، چرخش طبيعت شکل پذيرفته و از مرگ دردمندي و حامله شدن دردي ، زيست زائيده شده است.
خطاب همه دردهاي طبيعت انسان را نشانه رفته است. اين اشرف مخلوقات ، يگانه موجود صاحب انديشه و فرزانگي و اختيار ، اما اين مخاطب در پستوي خيال خود به چه مي انديشد ، آيا درد طبيعت را درک ميکند؟
درد در فرهنگ لغات هر انسان معنايي دارد ، براي بچه مدرسه اي ، درد فشار خودکاري است لاي انگشت ، براي مادر ، غم خواري از اولادي است که از او زاده شده و براي قصاب سر کوچهي ما ، درد صداي بَع بَع گوسفندي است که به صلواتي ختم به خير مي شود ...
... درد در شغل شريف پزشکان ، قبل از هرچيز ، واژهي بي دردي را در ذهن متبادر مي کند! اين از مصائب ناخواسته طبيبان است که از فوج فوج ديدن رنج ها ، رنگ درد به بيرنگي مبدل شده و اين واژه از فرهنگ لغات حذف يا به نقطه اي نامعلوم تبعيد گرديده است. و شايد در اندک مواقعي از جلوس "آخ" هاي يک مريض ، نرمه رعشهي بر پيکر پزشک ، مرهمي است و بس.
آري! لابه لاي همه اين دردها و دردمندان دنيا ، درددانانِ جسم ، بوم مجسمي هستند از وضعيت امروز نسل بشري .
براي همزادان من و تو ، ايام متواتر کنوني که لبريز از درد ديدن و درد شنيدن و درد يافتن بوده است؛ بي دردي حاصل آمده و کمتر کسي است که در زندگي روزمره خود سعي کند براي کاهش آلام دنيا ، دارويي باشد. در حداکثرِالطاف خفيهي بشري ؛ نسخه نوشتن باب شده ، البته اگر اين پوشش ف مترادف با پرداخت بهايي براي دردگـُـساري نباشد !!
ما بي درديم چرا که روزي بــَم مي لرزد ، روزگاري سونامي مي آشوبد و گاهي کاترينا مي وزد و يا هر از چندي از قافلهي دوستان و خويشانمان ياري ، پـَـر پرواز مي گشايد ، اما کمتر کسي است که به خود خطاب کند دردها ممکن است روزگاري بر بزم دنيايي ما نيز اخگر افکند ، و ضربتي از آن بر پيکيره ما نيز بنشيند!
از خود مي پرسم ، براستي چرا در بيشتر مواقع و در حالي که لابلاي اين همه درد زميني و آسماني و و اشجار و نباتات گرفتاريم ، باز عنصر "درد" را به فراموشي سپرده و در مقابل آن سر فرود نمي آوريم؟
پاسخ اين پرسش هاي حياتي ، نياز حقيقي جهان امروز ماست ، اگر ميزان شناخت ما از درد و دردمندان به حدِ واقع خود مي رسيد ؛ شايد هيچ گاه در اين کرهي فاني ؛ پاره ظلمي بر فرق کسي نمي نشست ، خون بي گناهي بر زمين نمي ريخت و حقي ، ناحق نمي شد.
و شايد آن روز سعدي شيراز نيز در خاک خود ، به تک مصرعش فخر مي فروخت که:
بني آدم اعضاي يک پيکرند ...
براي معرفي يک کتاب خوب بايد اولا حوزه مورد علاقه طرف را دونست دوما اينکه سطح معلومات هم مهمه
ولی برای آشنایی با کتب جدید سایت زیر را معرفی می کنم